السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
337
تفسير الميزان ( فارسي )
اين توجيه هر چند در جاى خود صحيح است ولى مناسبتر از نظر سياق همان معنايى است كه ما براى كفر كرديم . در كشاف گفته جمله * ( « قُتِلَ الإِنْسانُ » ) * نفرينى است بر انسان و اين نفرين در اصطلاح عرب از هر نفرين ديگر شنيعتر است چون كشته شدن ، بزرگترين شدائد دنيايى و رسوايىهاى آن است و جمله « ما اكفره » شگفتانگيزى از افراط انسان در كفران نعمت خداى تعالى است . و آن گاه گفته اين دو جمله با همه كوتاهيش خشنترين نفرينى است كه به گوش عرب مىخورد و غليظترين اسلوب و پردلالتترين كلام بر سخط و خشم گوينده است و از اين دو جمله با همه تقاربى كه در دو طرف آن است هيچ كلامى در مذمت دامنه دارتر از آن ديده نشده و هيچ كلامى جامعتر از آن در ملامت يافت نمىشود « 1 » . بعضى « 2 » هم گفتهاند كه : جمله * ( « ما أَكْفَرَه » ) * استفهاميه است ، و مىپرسد كه چه چيز انسان را كافر كرده . ولى وجه قبلى بليغتر است . * ( « مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَه » ) * معناى اين جمله با كمكى كه مقام مىدهد اين است كه : خداى تعالى انسان را از چه چيز خلق كرده كه به خود اجازه طغيان و استكبار را مىدهد استكبار از ايمان و اطاعت ، و اگر فاعل در فعل « خلقه » را در اين جمله و در جملات بعدى حذف كرده براى اين بوده كه اشاره كند به اينكه فطرت هر كسى مىداند كه فاعل فعل خلقت و تقدير سبيل كسى به جز خداى تعالى نيست حتى مشركين هم به اين معنا اعتراف دارند . و اگر مطلب را در قالب استفهام آورد به اين انگيزه بود كه عجيب بودن مفاد * ( « ما أَكْفَرَه » ) * را تاكيد كند - و چون معمولا از چيزى تعجب مىشود كه علت و سبب روشنى نداشته باشد - استفهام مذكور قهرا مىفهماند كه اولا اين اصرار بشر در كفرش امرى عجيب است و سپس مىپرسد آيا در اين خلقت عجيب علتى بوده كه باعث شده اينطور در كفرش افراط كند ؟ آن گاه خودش پاسخ مىدهد به اينكه انسان هيچ دليل و عذرى ندارد كه كفرانگرى خود را مستند بدان كند چون او كسى است كه از آبى پست خلق شده و چيزى از خلقت و تدبير امور زندگى و مرگ و بعث خود را مالك نيست . و كوتاه سخن اينكه : استفهام مذكور زمينه چينى است براى پاسخى كه در جمله * ( « مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَه . . . » ) * مىدهد .
--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 702 . ( 2 ) تفسير منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 153 .